کد مطلب:963
| تاريخ:
۱۳۸۹/۸/۵
|
ساعت:۱۰:۴۸
ارتش سري
پروندهی یک برنامهی خاطرهانگیز
سریال ارتش سری
همشهری 24 در شماره 46 خود پروندهای را به "سریال ارتش سری" اختصاص داده و در آن به بررسی شخصیت های این سریال و دلیل ماندگاری آن در یادها میپردازد.
| پرونده "یک برنامه خاطره انگیز" در شماره 46 همشهری 24 در خرداد 89 منتشر شده است. |
پیش از خواندن متن کامل پرونده، این متن را بخوانید | در یکی از نمایشنامههای تام استوپارد به اسم روزنکرانتز و گیلدنسترن مردهاند - که یک جور هملت برعکس است- وقتی بازیگر یک گروه تئاتر دورهگرد به پادشاه دانمارک میگوید نمایشی که میخواهد اجرا کند بر سه محور عشق و اندوه و خون میچرخد، پادشاه میگوید نمیشود خون نداشته باشد؟ یا دستکم خون، کم داشته باشد؟ و او فریاد میزند: « ابداً. آن دوتای دیگر را شاید بشود کاری کرد، ولی خون را نه. قصه، خون میخواهد». قصه وقتی جان میگیرد که جان آدمها در معرض ازدسترفتن باشد. وقتی که قرار است یا ممکن است خون کسی یا کسانی بریزد. و ارتش سری بیشتر از عشق یا اندوه، قصهی خون است. قصهی آدمهایی است که مدام خودشان و دیگران را در معرض مرگ قرار میدهند تا خودشان و دیگران را از مرگ نجات دهند. دنبالهدارنبودن قصهها هر بار این ترس را از نو در تو زنده میکند که «نکند اینبار نشود ؟» و این امید را تازه نگه میدارد که «شاید اینبار بشود». در ارتش سری، داستانها هربار روایت میشوند تا معلوم کنند « آیا میمیرد؟ یا زنده میماند؟». اینکه «چه کسی؟» مهم نیست؛ رهبر خط نجات، یک خلبان دیگر، افسر دلزدهی نازی یا پیانیست بیآزاری که روادید، خوب جعل میکند و هیچکس مطمئن نیست آیا باید خونش ریخته میشد؟ اینجا همهی آدمها، چه آنها که دوستشان داریم چه آنها که ازشان متنفریم بیشتر از عشق یا اندوه، در معرض مرگاند و آدمها وقتی در معرض مرگاند پیچیدهتر و داستانیترند. ارتش سری اگر عاشقانه یا غمبار میبود، شاید بیشتر احساساتیمان میکرد، اما حتماً زود از یادمان می رفت؛ چون قصه برای زندهماندن بیش از عشق و اندوه، خون میخواهد. |
| فهرست مطالب پرونده "یک برنامه خاطره انگیز" |
|
| پانویس پرونده | شخصیت های سریال ارتش سری قبل از اینکه در معرض عشق یا اندوه باشند در معرض مرگاند. |
دانلود اين پرونده به صورت pdf