جمعه ٩  ابان  ١٣٩٣
مديريت
Hamshahri Magazines Group
  تعرفه هاي آگهي   کافه نویسندگان   اشتراک مجلات href="http://hmg.ir/archive/2-frontpage/181-sub.html
جستجو : 
  گفت و گو    
  چهره ها    
  پيشخوان    
  پرونده    
  ميهمان    
  عکس    
  فيلم    
  پادکست    
کد مطلب:617 | تاريخ: ۱۳۸۹/۶/۱۷ | ساعت:۱۷:۳۴

روانپزشك و جامعه شناس
روانپزشك و جامعه شناس



روانپزشك و جامعه شناس





تحلیل روانپزشکی و جامعه شناسی آنچه که زن‌ها را متمایز می‌کند

  خودت را بشناس! خودت را پیدا کن!

یک زن حق دارد برای زندگی خودش تصمیم بگیرد. اما یک سری عوامل آن‌قدر در این ماجرا دخیل شدند تا ازدواج به یک پدیده عمومی تبدیل شده

مهتاب خسروشاهی/ عذرا جوانمردی  هرچندوقت یکبار درباره‌شان می‌شنویم. آنها ضمن پذیرفتن نقش‌های خانوادگی در عرصه‌های گوناگون اجتماعی هم فعالیت می‌کنند. زن‌ها پیش از هرچیز انسان هستند و با مسائل ا نسانی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. بنابراین برای شناخت آنها لازم است هویت (مهم‌ترین دغدغه‌های انسان) را بررسی کنیم. روز زن شاید برای کنکاش در هویت زن‌هافرصت خوبی باشد. دکتر گلناز فیض‌زاده - روانپزشک و عضو هیات علمی دانشگاه بهزیستی- و پروانه زاهدی فر- کارشناس ارشد پژوهش علوم اجتماعی و کارشناس ارشد مطالعات زنان - از منظر کار کارشناسی به  این مساله نگاه می‌کنند.

*اجازه بدهید از اینجا شروع کنیم که «زن‌بودن»  تا چه حد روی تعریف‌های اجتماع از یک زن تاثیر می‌گذارد؟

دکترفیض‌زاده: بیولوژی زن و مرد کاملا از هم متفاوت است. اما این تفاوت در بیولوژی خلاصه نمی‌شود و باعث به وجود آمدن تفاوت‌های سایکولوژی یا روان شناختی متفاوت هم می‌شود. در علم روان‌شناسی مسائل روانی زن و مرد اصلا مشابه نیست و هر کدام از اینها برای خودشان دنیایی دارند. پس طبیعی است که به فراخور خودشان نقش‌های متفاوتی برایشان تعریف شود. بعضی تصور می‌کنند می‌شود مسائل بیولوژیک را از مسائل روانی جدا کرد. این تفکر به هیچ وجه درست و علمی نیست. مثلا فرزندی که در بدن مادر زندگی می‌کند از خون او تغذیه می‌شود. این یک رابطه زیستی است و مادر نسبت به آن فرزند علاقه شدیدی پیدا می‌کند.

*به طور مثال همین تفاوت‌های بین‌ زن‌و مرد را تعریف می‌کند؟

بله در واقع تعریف اجتماع از نقش زن به عنوان همسر و مادر به همین موضوع بر می‌گردد.

*همین تفاوت‌ها می‌تواند نقطه آسیب‌زای بعضی‌زن‌ها باشد، هویتی که برای او تعریف می‌کنیم؟

بله، آسیبی که متوجه بعضی‌زن‌ها می‌شود در وهله اول هویت فردی است. زن به طور عام در سنین نوجوانی یا جوانی ازدواج می‌کند؛ یعنی نقش همسری می‌پذیرند و از آنجایی که خانواده برای ما مهم تلقی می‌شود، باز جامعه از زن انتظار دارد تا نقش مادری را قبول کند. این انتظار که از آن حرف می‌زنیم، اگرچه جنبه قانونی ندارد اما فشار روانی ایجاد می‌کند.

*و شاید این فشارها از جنبه‌های مختلف به او آسیب‌ بزند.

 اگر دختری به هر دلیلی نمی‌خواهد ازدواج کند، خانواده مدام به او اصرار می‌کنند. فامیل یک طور دیگری به او نگاه می‌کنند و با سؤالاتشان باری روی دوش دختر و احتمالا خانواده‌اش می‌گذارند. یک دختر هر قدر هم که تحصیلات بالا و شغل خوبی داشته باشد باید ازدواج کند تا جایگاهش را در جامعه به دست بیاورد.

زاهدی‌فرد: اصولا ما هویت را در برابر دیگران تعریف می‌کنیم. ساده‌ترین سؤال این است که «من کی هستم؟». پاسخ‌هایی که به این سؤال داده می‌شود بنا به آن «دیگری» با هم فرق می‌کنند. مثلا اگر شما بخواهید خود را برای یک خارجی معرفی کنید، می‌گویید یک ایرانی هستید. برای یک ایرانی می‌گویید، شیرازی هستید و برای شیرازی اسم خیابان را می‌گویید. در واقع خودمان را با معیاری تعریف می‌کنیم که تفاوت‌هایمان را بهتر و بیشتر مشخص می‌کند. لازم است فرقی بین جنس و جنسیت قائل شویم. جنس همان بیولوژی است و کسی در تفاوت بیولوژی زن و مرد تردیدی ندارد. هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند که زن و مرد در این مسأله با هم یکسان هستند. اما معنایی که جامعه برای فرد، (چه زن و چه مرد) تعریف می‌کند، ناشی از تفاوت بیولوژی ا وست اما این تفاوت فراتر از این فرق بیولوژی است. به عبارت دیگر هر تعریف اجتماعی، مبنایی زیست‌شناختی دارد.

*تعریف فرد از خودش چطور؛ می‌تواند این نگاه را تغییر دهد؟

دکتر فیض‌زاده: مسلما. نگاه هر کس به خودش، نگاه دیگران را تحت تاثیر قرار می‌دهد. مثلا اگر دختری ازدواج نکرده و دائم به آن فکر می‌کند، غصه می‌خورد و از اینکه این اتفاق نیفتاده ناراحت است، این رفتار او مسلما روی دیگران نیز تاثیر گذاشته و اطرافیان هم نسبت به او همین احساس را خواهند داشت.

زاهدی‌فر: اما این نگاه به شکل جامعه‌پذیری فرد هم مربوط است؛ یعنی شاید دختری بر اساس تربیت خانوادگی‌اش  در سنین نوجوانی یا جوانی بخواهد ازدواج کند. و این خواستن با میل و رغبت شخصی باشد. حتی بخواهد طبق خواسته جامعه بلافاصله هم صاحب فرزند شود و نقش مادر را بازی کند. مسأله بسیار مهم و قابل توجه این است که ازدواج که پیش نیاز دونقش عمده‌ برای یک زن شناخته شده است، یک امر بسیار خصوصی است. یک زن حق دارد برای زندگی خودش تصمیم بگیرد. اما یک سری عوامل آن‌قدر در این ماجرا دخیل شده‌اند تا ازدواج به یک پدیده عمومی تبدیل شده که همه کس از اعضای خانواده گرفته تا فامیل و همسایه و در یک نگاه کلی، جامعه بتواند در رابطه با آن نظر بدهد.

*ممکن است این دخالت‌ها شکل اجبار به خود بگیرد؟

زاهدی‌فر:دربسیاری موارد هر نظام اجتماعی می‌تواند الگوهای صحیح و درست را برای ازدواج ارائه دهد اما حق ندارد از کسی به خاطر یک تصمیم کاملا شخصی باز خواست کند و کاری کند که «مجبور» شود به ازدواج تن بدهد.این رفتارها گاهی شکل اجبار به خود می‌گیرد وبعد از ازدواج هم همین تحمیل‌ها وجود دارد.  مهارت‌های زندگی که آموزش داده نشده‌اند هیچ، بعد از محقق شدن این خواسته‌ها زن متاهل و مادر اصلا حمایت نمی‌شود. تمام بار مسؤولیت را بر دوش خود زن می‌گذارند.

*از صحبت‌های شما اینطور برداشت می‌شود که معتقدیم هویت زن به طور مستقل اصلا دیده نمی‌شود؟

دکتر فیض‌زاده: بله؛ هویت فردی در بعضی‌زن‌ها آن‌قدر کمرنگ است که شاید بتوانیم بگوییم اصلا چیزی به اسم هویت فردی برای او وجود ندارد. بسیاری از مراجعان ما زنانی هستند که به سنین 45 یا 50 رسیده‌اند و از افسردگی رنج می‌برند. این افراد  طبق روال جامعه و سنت  ازدواج کرده‌اند، صاحب فرزند شده‌اند و طی همه این سال‌ها وظایف همسری و مادری و خانه‌داری داشته‌اند. حالا که فرزندشان بزرگ شده (ازدواج کرده یا دانشجوست و صبح تا شب منزل نیست یا اصلا به اصطلاح از آب و گل در آمده) اوقات فراغت پیدا کرده است. چون دیگر کار زیادی ندارد. از آنها می‌پرسیم که در اوقات فراغتشان به چه کاری مشغولند؟ می‌گویند آشپزی و خرید منزل. می‌پرسیم اینها نه! برای «خودتان» چه کار می‌کنید؟ جواب باز همان است، یعنی زن هیچ برنامه‌ای برای خودش ندارد. ما تشویقشان می‌کنیم علایقشان را شناسایی کنند و به دنبال آنها بروند. به آنها می‌گویم پرداختن به خود در حد طبیعی هیچ منافاتی با همسر و مادر بودن ندارد.

*این افسردگی حتما تبعاتی را هم برای خود آن فرد و افراد خانواده به دنبال دارد؟

 دکتر فیض‌زاده: بله؛ شما فکر کنید یک همسر و مادر افسرده چه تاثیری می‌تواند روی اعضای خانواده بگذارد؟ زن‌ها در کنار وظایف متعددی که دارند، باید زمان مشخصی را به خودشان اختصاص بدهند؛ وقتی که در آن به هیچ چیز جز خودشان فکر نکنند. مثال دیگری که در رابطه با فقدان هویت فردی می‌شود زد، تحصیلات دانشگاهی برای دختران است. خیلی از دخترهای  ما می‌خواهند هرطور شده وارد دانشگاه شوند؛ تنها به خاطر اینکه موقعیت‌های بهتری برای ازدواج پیدا کنند؛ یعنی تحصیلات هم برای کسب یک وجهه و تشخص فردی نیست بلکه زمینه‌ای برای یافتن هویتی است که جامعه برای او می‌خواهد.

*در این بین شاید عده‌ای به قضایا بیش از آنچه باید دامن می‌زنند؛ انگار که زن و دختر را به سمت‌و سویی هل می‌دهند.

زاهدی‌فر: بله؛ بعضی از رسانه‌ها مثل تلویزیون. در تمام فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی، بحث ازدواج به هر نحوی که شده گنجانده می‌شود. لفظ‌هایی مثل ترشیدگی از زبان خود دختر‌ها به گوش مخاطب می‌رسد. نکته تاسف‌برانگیز اینکه دخترهایی که در فیلم‌ها نشان داده می‌شوند که از این جور الفاظ استفاده می‌کنند، دخترهای کم سن‌و‌سالی هستند. من فکر می‌کنم باید جلوی این فرهنگ‌سازی غلط را گرفت.

دکتر فیض‌زاده:تلویزیون در جایگاه یک رسانه ملی با بیشترین میزان مخاطب وظیفه دارد فرهنگ سالم را ترویج کند؛ فرهنگی که به بهتر شدن زندگی افراد جامعه کمک کند. مثال‌هایی که زده می‌شوند خیلی ملموس هستند چراکه هر ساعت شاهدشان هستیم. شاید خیلی دور از ذهن به نظر برسد ولی مثلا در فیلم‌ها و سریال‌ها می‌بینیم دختر 5 سالش است، پدر و مادر به این فکر می‌کنند که ا و را  در کدام مدرسه ثبت نام کنیم. در عین حال برایشان از همان وقت جهیزیه کنار می‌گذارند! دبستان را تمام می‌کند، نگرانی‌ها بیشتر می‌شود. به راهنمایی فکر می‌کنند. وقتی دختر وارد دبیرستان می‌شود، نگرانی‌ها اوج می‌گیرد که چه کار کنیم که فرزندمان حتما در دانشگاه قبول شود. حالا نوبت به ازدواج می‌رسد و همان سیکلی که مفصل درباره‌اش صحبت کردیم تکرار می‌شود. قطعا این استرس‌ها و فشارهای روانی فقط شامل حال پدر و مادرها نمی‌شود. چون آنها همین استرس‌ها را به فرزندشان منتقل می‌کنند. در مورد دخترها همیشه حساسیت‌ها بیشتر است. مثلا اگر یک دختر 30 سالش شده  و ازدواج نکرده باشد، همه تصور می‌کنند دیگر از سن ازدواجش گذشته است. باید سریعا فکری به حالش کرد. آن‌قدر درباره‌اش با دختر حرف می‌زنند که فکر می‌کند باید به هر ترتیبی تن به ازدواج بدهد. ازدواج‌های ناموفق به خاطرهمین عجله‌های بی‌دلیل اتفاق می‌افتد، کم نیستند.

*تبعات روانی این قضیه هم که غیر قابل انکار است.

دکتر فیض‌زاده: بله آثار روانی سوئی که این اتفاقات روی زن می‌گذارد، گاهی جبران‌ناپذیر هستند. اما از آن طرف مرد‌ها خیالشان راحت است. چون اگر سنشان بالا برود، موهایشان جو گندمی می‌شود و جذاب‌تر به نظر می‌آیند! حتما شنیده‌اید که می‌گویند مرد تا 40 سالگی برای ازدواج جا دارد. بعدش هم تا اقدام کند و بخواهند سقفی برای دیر شدن ازدواج او تعریف کنند، 50 سالش شده! واقعا دور از انصاف است که روان دخترهایمان را با افکاری از این دست متلاشی کنیم. این نگاه از سوی جامعه هم تحمیل می‌شود مثلا زن متاهل در  محیط کار موجه‌تر از یک زن مجرد به نظر می‌رسد. یا مردم به زن متاهلی که با مردها حرف می‌زند، دید بدی ندارند. اما اگر دختری با همکارش حرف بزند، حرف و حدیث پشت سرش راه می‌افتد! باید با این دید به زندگی نگاه کرد که همسر شدن و مادر شدن بخشی از زندگی است، نه همه آن.

زاهدی‌فر: اگر نگاهی به تاریخ و گذشته جامعه بیندازیم می‌بینیم در ایران باستان با وجود اینکه زن‌ها پس پرده‌ها بودند، پادشاه زن داشتیم. گفته می‌شود زن در قرن اخیر به مرور زمان پا به عرصه‌های اجتماعی گذاشته است. زن در طبقه اشراف این‌طور بوده. اما در طبقات متوسط و حتی پایین جامعه از زمان باستان تا به امروز حضور پررنگی داشته است. در روستا زن همپای مرد در کارهای کشاورزی فعالیت می‌کند؛ ضمن اینکه امور خانه را هم به دوش می‌کشد. در جوامع شهری از زمانی که کارخانه‌ها فعالیتشان را شروع کردند، کارگرهای زن در آنها مشغول به کار شدند.

*شرایط جامعه ما شاید این عدم تعادل‌ها را تحمیل می‌کند؟

دکتر فیض‌زاده: بله؛ این را هم می‌ توان به عنوان مسئله‌ای اثرگذار در نظر گرفت. بخشی از این جریان ناشی از  دوره ‌گذار است که جامعه در حال تجربه آن است. نوعی سرگشتگی در نقش‌ها. دیگر مثل قدیم نیست که دختر‌ها اجازه نداشتند به مدرسه بروند. دخترهای ما تحصیلات خود را حتی تا بالاترین مراحل طی می‌کنند. متناسب با سطح تحصیلاتشان شغل خوبی پیدا می‌کنند. اما اگر نقش همسر یا مادر را داشته باشند باید در کنار وظایف بیرون از منزل به امور خانه و همسرشان هم برسند.

*یک عدم تعادل که گاهی به سمت تحمیل می‌رود.

دکتر فیض‌زاده: شاید تصور کنید زن و مرد خسته از کار روزانه به خانه برمی‌گردند اما این زن است که باید به آشپزخانه برود و شام را آماده کند. اگرچه فرهنگ غلط قدیم کمرنگ شده اما هنوز فرهنگ جدید متناسب با زندگی امروزه هم جایگزین نشده است. مرد و جامعه قبول کرده که یک زن می‌تواند هویت مستقل از همسر و مادر بودن را داشته باشد ولی هیچ‌گونه حمایتی از او نمی‌شود.

*چه راهکاری برای تغییر نگاه جامعه و کمتر کردن آسیب‌ها پیشنهاد می‌شود؟

دکتر فیض‌زاده: همان‌طور که گفتم نگاه یک زن به خودش از درجه اهمیت بالایی برخوردار است. یکی از دوستان من می‌گفت من در ایام عید هیچ جا برای دید و بازدید نرفتم. چون تا وارد جمع می‌شوم مورد سؤال قرار می‌گیرم که ازدواج کرده‌ام یا نه؛ چرا ازدواج نکرده‌ام؟ آیا نمی‌خواهم فکری بکنم؟ سؤالات این چنینی به روان زن آسیب می‌زند.

زاهدی‌فر: کسی برای من تعریف می‌کرد که در جشن عروسی برادرش هر کس که با او مواجه می‌شده می‌گفته: «آخی! ازدواج نکردی؟ عیبی نداره! بالاخره نوبت تو هم می‌شه!». باید بدانیم علل و عواملی که باعث بالا رفتن سن ازدواج می‌شوند کم نیستند. بعد از مسأله بالا رفتن سن ازدواج (تاخیر در ازدواج)، امروز شاهد ازدواج‌هایی با اختلاف سنی زیاد هم هستیم؛ دختران جوان با مردهای مسن ازدواج می‌کنند. یکی از دلایل، مسائل اقتصادی است. دختر برای اینکه خیالش را بابت آینده‌اش آسوده کند، ترجیح می‌دهد به جای ازدواج با کسی با یک مرد جوان که تازه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده و تازه کار پیدا کرده و معلوم نیست بتواند از پس مخارج کمرشکن زندگی بر بیاید یا نه و با تصور مشکلات احتمالی، با یک مرد مسن اما پولدار زندگی کند. یا یک مرد جوان با شرایطی که گفتم ترجیح می‌دهد به جای ازدواج با یک دختر جوان با زنی ازدواج کند که پولدار است و می‌تواند خلأهای اقتصادی زندگی‌اش را پر کند. اگر پسرها به دلیل ضعف‌های مالی نتوانند ازدواج کنند، طبیعتا درخواست ازدواج برای دخترها هم کم می‌شود، آن هم در جامعه‌ای که زن بیشتر انتخاب‌شونده است تا انتخاب‌کننده.

دکتر فیض‌زاده:بله، همین‌طور است. دختر یا زن باید برای خودش یک هویت فردی داشته باشد و از آن دفاع کند؛ یعنی رفتارش به‌گونه‌ای باشد که اگر در هر مرحله‌ای مورد بازخواست قرار گرفت، پاسخ قانع‌کننده‌ای بدهد. مثلا ازدواج نکرده اما تحصیلات و شغل دارد. حالش خوب است و دارد زندگی عادی‌اش را می‌کند. حتی در حالت ایدئال‌تر به کسی اجازه ندهد در این موارد شخصی اظهار نظرکند.

زاهدی‌فر:نگاه جامعه نباید تصمیم‌گیرنده باشد،  بلکه باید فقط راه‌های صحیح را پیشنهاد کند. در مسأله سهمیه‌بندی دانشگاه‌ها، خیلی از زن‌ها ناراضی هستند و شکایت می‌کنند که برای تحصیل در بعضی رشته‌ها محدود می‌شوند؛ یعنی دیگران تصمیم می‌گیرند که او این درس را بخواند یا نه.




  

نام

آدرس ايميل

نظر


ارسال